بار روحی

هر وقت که آقای خانه به سفر می رود، احساس می کنم یکهو بار سنگینی به مسئولیت های قبلی ام اضافه شده. منظورم انجام کارهایی نیست که  مسئولیتش با او بود. یک بار روحی و بی دلیل که نمی دانم اسمش چیست. ناخودآگاه و بی آنکه شرایط زندگی تغییر کرده باشد فکر می کنم باید بیشتر مراقب بچه ها باشم، همه ی وقتم را با آنها بگذرانم و جو خانه را شاد نگه دارم و به هم نزدیک تر باشیم. شاید این احساس، ژن رفتاری باشد که از دوران ماقبل تاریخ و از اجدادمان به ارث رسیده. وقتی که مرد غار نشین چند روز به دنبال شکار می رفته و زن غار نشین از ترس حمله حیوانات وحشی بچه هایش را تنگ تر در آغوش می گرفته یا آنها را سرگرم می کرده تا احساس ترس نکنند. این ژن از دیروز که آقای خانه به سفر رفت دوباره در من فعال شده.

دیشب همراه با بچه ها پیتزا درست کردیم. برایشان تنقلات گرفتم و با هم فیلم دیدیم و بازی کردیم و بعد از نیمه شب خوابیدیم. فکر می کردم حتما تا ساعت 11 - 12 ظهر امروز خوابند. اما ساعت 7 صبح با صدای فندک گاز بیدار شدم قبل از اینکه از جایم بلند شوم در کمال تعجب دیدم شازده که هیچوقت تن به نان خریدن نمی دهد با نان سنگک تازه آمده بالای سرم و با یک ژست مردانه گفت "نان تازه خریدم و کتری روشن کردم ! "

از اینکه می بینم او هم به سنی رسیده که آن بار روحی مسئولیت را احساس می کند حس خوبی دارم.

/ 11 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

فکر کنم اگر جای تو بودم حس خوبی بهم دست میداد از اینکه میدیدم میوه های زندگیم دارن طمع و عطر خوشی رو به زندگیم اضافه میکنن (هزار ماشالله)

لیلا

الهی جااااانم !چقدر حال داد .افرین به این پسر .وچقد یک مرد با انجام کار حال میکنه[چشمک]

نبات

سلام ... مثل اینکه بلاگفا برگشته اما یه مقدار از حافظه اش پاک شده ... این لینک رو هم ببین http://minikin-bride.blog.ir/post/218

شکیبا

سلام پشت این بار روحی که گفتی یه دلتنگی هم وجود داشت آقای خونه زودتر برگردددد [چشمک] [گل]

دردانه

سلام عزیز مهربانم ...لحظه هاتون به مهر خدا [گل] معلومه اونقدره خوبی و مهربونی و رابطه دوستانه شما تو خونه جا افتاده که وقتی همسر گرامی نیستند حس مسئولیت میکنید و بار روحی ..... آفرین به شازده گل شما که احساس وظیفه میکنه .....واقعا لذت بخشه بالندگی بچه ها رو دیدن و ثمره زحمات رو ....با الگوی خوبی مثل شما الهی مسافرتون به سلامتی برگردند و خدا پناه شما [لبخند][قلب]

دکمه

چقدر خوب که احساس مسئولیت میکنه این دوری ها هم شیرینی های خودشو داره

فریبا

آذرجون کجایی؟ منتظر خبرهای خوبتم عزیزم.[قلب]

مرادیان زاده

سلام. این مسئولیت پذیری موجب خوشحالی است. اغلب ما متاسفانه فرزندانی داریم که خودشان راجزئی از تیم خانواده نمی دانند( بقول نبات ).آنها ما را نوکران و کلفتانی می دانند که بقول بعضی هاشان "بخاطر لذت بچه آوری مان باید دست به سینه باشیم". از آنسو ما هم که چند کتابی در موضوع آزادی و اندیشه و اینجور چیزها خوندیم و اتفاقا خیلی وقتها با کج فهمی هم درکش می کنیم یکباره همه تعالیم قدیمی را بدور ریختیم و نشستیم و هی بچه ها را باد زدیم و گفتیم :" کاملا حق با شماست ". در قدیم هم والدین مهربان بودند ولی در عین حال دغدغه شان از همان کوچکی برای بزرگسالی فرزندان بود. از همان بچگی به بچه ها مسئولیت می دادند .( در کار پدر اغلب کنار او بودند ودر کارهای خانه هم ...که هنوز آثارش در شما و ما هست ) نمونه ای که شما گفتیدمی تواند زمینه یک پیشنهاد باشد : پسر شما حتما در خانه ( شاید در مدرسه یا اطراف ) آموزش ها و رفتاری را دیده که چنین شده لطفا شما و سایر دوستان در نوشته هایی تجربیات خوب و بد را اینجا بگویند. چه کردید یا چه می کنید و چه باید کرد که فرزندانمان مسئولیت پذیر و همراه تر شوند؟ دوست داریم یاد بگیریم.

حورا

در من هم اين ژن بسيار فعال است. با اين تفاوت كه همسر هم كه از خانه دور مي شود، ژن بيش از حد نگران خانه بودنش فعال مي شود. و احتمالا من بخاطر فعاليت ژن او دچار اين حس هايي كه شما گفتي مي شوم.

اهورا

عوضش با كوله بار سوغاتي از مسافرت برميگرده و خوشحال ميشيد